تبليغاتX

 

عشق خاکستری
عشق خاکستری

اين شعر توسط يک بچه آفريقايي نوشته شده و استدلال شگفت انگيزي داره : وقتي به دنيا ميام، سياهم، وقتي بزرگ ميشم، سياهم، وقتي ميرم زير آفتاب، سياهم، وقتي مي ترسم، سياهم، وقتي مريض ميشم، سياهم، وقتي مي ميرم، هنوزم سياهم... و تو، آدم سفيد، وقتي به دنيا مياي، صورتي اي، وقتي بزرگ ميشي، سفيدي، وقتي ميري زير آفتاب، قرمزي، وقتي سردت ميشه، آبي اي، وقتي مي ترسي، زردي، وقتي مريض ميشي، سبزي، و وقتي مي ميري، خاکستري اي... و تو به من ميگي رنگين

2 نوشته شده در  چهارشنبه 1386/06/21ساعت 21:47  توسط میلاد | 

مرگ داشت با زندگي درد دل ميکرد، بهش گفت تو چرا واسه همه دوست داشتني اي و همه دوستت دارن با تو باشن ولي من واسه هيشکي ارزش ندارم ؟؟! زندگي بهش گفت چون تو يه حقيقتي و من يه دروغ ؟؟؟؟؟؟

2 نوشته شده در  یکشنبه 1385/04/11ساعت 11:17  توسط میلاد | 

اشكی مانند قطره بارانی از گونه های آشنايی سرازير شد…

 

قطره بارانی كه اولين قطره بود كه از آسمان زندگی به زمين افتاد…

 

قطره ای از اشكهای گونه ای پر از مهر كه زمين را سر سبز و زيبا كرد…

 

من ديدم درآن اشك چه می گذرد…من ديدم در آن قطره اشك چه شوری برپاست؟…

 

قطره ای از اشكهای پر از مهر و محبت يك مادر…

 

درست است…آن قطره همان اشك است و آن گونه همان گونه مادر است اشك مادر!


اگر می خواهی معنی واقعی عشق را بفهمی عشق مادر به فرزندش همان عشق

واقعی و گمشده است كه تمام دنيا به دنبال همين معنا بودند…

 

عشق واقعی بدون شك عشق مادر به فرزندش است…!

 

نه هوس در آن است، نه دروغ و نيرنگی در آن است ، نه زود گذر است ، نه غصه و

گريه به خاطر جدايی در آن است ، نه پايانش جدايی است!

 

عشق واقعی در نگاه مادر به فرزندش است…!

 

من آرزو دارم يك قطره از اشكهای پر از مهر و محبت مادرم  را بر روی دستهايم

احساس كنم…!

 

می خواهم آن گرمای اشك مادرم را بيشتر احساس كنم…!

 

اشكی كه جاودانه است ، اشكی كه واقعا عاشقانه است!…

 

اين عشق مادرانه نه احساسات است ، نه ديوانگی است ، نه جنون است و نه گناه!

 

يك انسان خوشبخت انسانی است كه در نگاه چشمان مادرش كه پر از اشك است

معنی واقعی عشق را بفهمد!

 

ببيند اين اشكهايی كه از چشمان مادرش ريخته می شود برای چه چيزی ريخته می

شود؟ چرا ريخته می شود؟

 

آيا از روی احساسات است ؟ آيا از روی نيرنگی و دروغ است؟

 

اين اشكها مقدس است ، اين اشك مادر را بايد پرستيد…!

 

عشق يعنی همين!…عشق واقعی اينجاست!…قلب و چشم يك مادر چشم انتظار

فرزندش…!

 

آيا مادر اين اشكها را فقط برای خودنمايی و به دست آوردن دل فرزندش  می ريزد؟

 

اين اشكی كه از روی گونه مادر ريخته می شود از ته دل و از تمام وجود ريخته می

شود !

 

اين عشقی است كه بين مادر و يك فرزند است !

 

اين اشكی است كه به خاطر عشق مادر به فرزندش است!…

 

آهای عاشقان عشق شما همه بيهوده است!…

 

آهای عاشقان معنی عشق در نگاه يك مادر است!…

 

آهای عاشقان عشق واقعی در قلب يك مادر است!…

 

اگر می خواهيد عاشق شويد عشق مادر به يك فرزند را سرلوحه و الگوی خود قرار

دهيد كه در آن نه صحبتی از هوس است و نه صحبتی از جدايی!

 

اما مطمئن باشيد اين عشق مادرانه ابراز شدنی نيست!!!!

 

مطمئن باشيد اين اشكی كه از گونه های مادر به خاطر دوست داشتن نسبت به

فرزندش ريخته می شود تو ای عاشق هر چه عشقت را دوست داشته باشی نمی

توانی اين ابراز اشك ريختن مادرانه را داشته باشی…!

 

ای مادران شما واقعا عشق واقعی هستيد!…

 
ای مادران شما همان فرشته زندگی ما هستيد … همان فرشته عاشق فرزندان

 

 

بخاطر در خواست سمای عزیزم متن این قسمت تغییر کرد

 

2 نوشته شده در  سه شنبه 1384/09/01ساعت 22:39  توسط میلاد | 

!!!!!!معرفی

نام : غم
شهرت : سرگردان
زادگاه :    ويرانه
نام پدر :   رنج     
نام مادر :  درد         
چراغم :   شمع    
مونسم :    شب    
كارم :  حسرت
يارم :   انتظار
دردم :     فراغ
فريادم : سكوت    
سقفم : آسمان   
آرزويم : مرگ        
...زندگيم : فقط تو         

...اميدم : فقط تو         

...فقط تو

...فقط تو

...فقط تو

...فقط تو

...فقط تو

...فقط تو

2 نوشته شده در  جمعه 1384/07/29ساعت 14:21  توسط میلاد | 

اگه يه روز رفتي و ديگه برنگشتي ، بهت قول نمي دم كه منتظرت مي مونم اما ازت ميخوام وقتي .

 

 

                                         اومدي يه شاخه گل رو قبرم بذار

اگه يه روز بغض گلوت رو فشرد ، بهت قول نميدم كه مي خندونمت ولي مي تونم باهات گريه كنم

 

 

منبع وب لاگ                                                   :

2 نوشته شده در  پنجشنبه 1384/07/21ساعت 15:14  توسط میلاد | 

از عشق برایت می گویم

تو بخشی از وجود منی
غم تو غم من است
غم من غم تو است
ما کنار هم می مانیم.

از عشق برایت می خوانم
و منتظر می مانم تا گل رزی در دستانت بروید
دلم را با خود بردی
چه چاره کنم؟

از عشق برایت می گویم
وجودت برایم عزیز است
دیدنت آرامش بخش است
لبخندت معنی زندگیست
می دانی که در کنارت بودن برایم چه حس لطیفی است
نگاه رسواگرم را با نگاهت پیوند می دهم
تو سرنوشت منی
آه نمی توانم اعتنا نکنم که چطور نگاهم می کنی.

از عشق برایت می سرایم
هیچ نشانه ای از عشق لطیف تر از بوسه ای مهربانانه نبوده است
بر گونه تو این بوسه پر حرارت عشق را می نهم
چونان مهری از پایداری عشقم
من آن دلسوخته عاشق پریشانم
که عشق باخته ام به تو نگار مهربان.

وقتی تو نیستی دلم زار می گرید
آنقدر دلتنگت می شوم که احساس سرگردانی و تنهایی می کنم
چگونه از تو جدا شوم، چگونه از تو رها شوم؟
تو تفسیر مهربانی هستی
می خواهم با تو بمانم، مهربان من
همیشه و همه جا...
آه که بسیار دلتنگ توام.

منبع:وب لاگ دوست خوبم محمود جان

2 نوشته شده در  پنجشنبه 1384/07/21ساعت 0:51  توسط میلاد | 

چي ميشد گر دل اشفته ي من به شهر چشماي تو عادت نميكرد
پرستوي نگاهت ناگهان از دل اشفته من هجرت نميكرد
چه ميشد اولين روزه جدايي برايم تا قيامت شب نميشد
وجود پاك و سرشار از اميدم گرفتار سكوت شب نميشد
چه ميشد ميتوانستم برايت غزل هاي بگويم عاشقانه
و يا در اخريم مصرع شعرم بگيرم از وجودت يك نشانه
چه ميشد زير باران نگاهت , گل نيلوفري را ديده بودم
و يا از باغ همسايه شبانه گل مريم برايت چيده بودم
چي ميشد زير سقف نيلي شب كنارم عاشقانه مينشستي
نميگفتي
مسافر هستي
امشب تو بغض خسته ام را ميشكستي 


 

تقديم به تمام كسايكه يه روزي دلشون شكست و هرگز زخم دلشان مرحمي نداشت

منبع:زبان عشق

2 نوشته شده در  جمعه 1384/07/15ساعت 17:41  توسط میلاد | 

زندگی دو نیمه دارد

نیمه اولش بدنبال نیمه دوم آن است

و نیمه دوم آن در حسرت نیمه اول

 

 

کپی مطلب با ذکر منبع بلامانع است

2 نوشته شده در  جمعه 1384/07/15ساعت 17:22  توسط میلاد | 

شراب و خون

نيست ياري تا بگويم راز خويش
ناله پنهان كرده ام در ساز خويش
چنگ اندوهم خدا را زخمه اي
زخمه اي تا بركشم آواز خويش
برلبانم قفل خاموشي زدم
با كليدي آشنا بازش كنيد
كودك دل رنجه ي دست جفاست
با سر انگشت وفا نازش كنيد
پر كن اين پيمانه را اي هم نفس
پر كن اين پيمانه را از خون او
مست مستم كن چنان كز شور مي
باز گويم قصه افسون او
رنگ چشمش را چه ميپرسي ز من
رنگ چشمش كي مرا پا بند كرد
آتشي كز ديدگانش سر كشيد
اين دل ديوانه را دربند كرد
از لبانش كي نشان دارم به جان
جز شرار بوسه هاي دلنشين
بر تنم كي مانده است يادگار
جز فشار بازوان آهنين
من چه ميدانم سر انگشتش چه كرد
در ميان خرمن گيسوي من
آنقدر دانم كه اين آشفتگي
زان سبب افتاده اندر موي من
آتشي شد بر دل و جانم گرفت
راهزن شد راه ايمانم گرفت
رفته بود از دست من دامان صبر
چون ز پا افتادم آسمانم گرفت
گم شدم در پهنه صحراي عشق
در شبي چون چهره بختم سياه
ناگهان بي آنكه بتوانم گريخت
بر سرم باريد باران گناه
مست بودم ‚ مست عشق و مست ناز
مردي آمد قلب سنگم را ربود
بس كه رنجم داد و لذت دادمش
ترك او كرد چه مي دانم كه بود
مستيم از سر پريد اي همنفس
بار ديگر پركن اين پيمانه را
خون بده خون دل آن خودپرست
تا به پايان آرم اين افسانه را

2 نوشته شده در  پنجشنبه 1384/06/03ساعت 13:35  توسط میلاد | 

اشكی مانند قطره بارانی از گونه های آشنايی سرازير شد…

 

قطره بارانی كه اولين قطره بود كه از آسمان زندگی به زمين افتاد…

 

قطره ای از اشكهای گونه ای پر از مهر كه زمين را سر سبز و زيبا كرد…

 

من ديدم درآن اشك چه می گذرد…من ديدم در آن قطره اشك چه شوری برپاست؟…

 

قطره ای از اشكهای پر از مهر و محبت يك مادر…

 

درست است…آن قطره همان اشك است و آن گونه همان گونه مادر است اشك مادر!


اگر می خواهی معنی واقعی عشق را بفهمی عشق مادر به فرزندش همان عشق

واقعی و گمشده است كه تمام دنيا به دنبال همين معنا بودند…

 

عشق واقعی بدون شك عشق مادر به فرزندش است…!

 

نه هوس در آن است، نه دروغ و نيرنگی در آن است ، نه زود گذر است ، نه غصه و

گريه به خاطر جدايی در آن است ، نه پايانش جدايی است!

 

عشق واقعی در نگاه مادر به فرزندش است…!

 

من آرزو دارم يك قطره از اشكهای پر از مهر و محبت مادرم  را بر روی دستهايم

احساس كنم…!

 

می خواهم آن گرمای اشك مادرم را بيشتر احساس كنم…!

 

اشكی كه جاودانه است ، اشكی كه واقعا عاشقانه است!…

 

اين عشق مادرانه نه احساسات است ، نه ديوانگی است ، نه جنون است و نه گناه!

 

يك انسان خوشبخت انسانی است كه در نگاه چشمان مادرش كه پر از اشك است

معنی واقعی عشق را بفهمد!

 

ببيند اين اشكهايی كه از چشمان مادرش ريخته می شود برای چه چيزی ريخته می

شود؟ چرا ريخته می شود؟

 

آيا از روی احساسات است ؟ آيا از روی نيرنگی و دروغ است؟

 

اين اشكها مقدس است ، اين اشك مادر را بايد پرستيد…!

 

عشق يعنی همين!…عشق واقعی اينجاست!…قلب و چشم يك مادر چشم انتظار

فرزندش…!

 

آيا مادر اين اشكها را فقط برای خودنمايی و به دست آوردن دل فرزندش  می ريزد؟

 

اين اشكی كه از روی گونه مادر ريخته می شود از ته دل و از تمام وجود ريخته می

شود !

 

اين عشقی است كه بين مادر و يك فرزند است !

 

اين اشكی است كه به خاطر عشق مادر به فرزندش است!…

 

آهای عاشقان عشق شما همه بيهوده است!…

 

آهای عاشقان معنی عشق در نگاه يك مادر است!…

 

آهای عاشقان عشق واقعی در قلب يك مادر است!…

 

اگر می خواهيد عاشق شويد عشق مادر به يك فرزند را سرلوحه و الگوی خود قرار

دهيد كه در آن نه صحبتی از هوس است و نه صحبتی از جدايی!

 

اما مطمئن باشيد اين عشق مادرانه ابراز شدنی نيست!!!!

 

مطمئن باشيد اين اشكی كه از گونه های مادر به خاطر دوست داشتن نسبت به

فرزندش ريخته می شود تو ای عاشق هر چه عشقت را دوست داشته باشی نمی

توانی اين ابراز اشك ريختن مادرانه را داشته باشی…!

 

ای مادران شما واقعا عشق واقعی هستيد!…

 
ای مادران شما همان فرشته زندگی ما هستيد … همان فرشته عاشق فرزندان !


بر گرفته از وب لاگ (غوغای عشق در دفتر عشق) دوست خوبم مهدی جان

2 نوشته شده در  سه شنبه 1384/05/04ساعت 16:26  توسط میلاد | 

سيزده خط براي زندگي

 دوستت دارم ، نه به خاطر شخصيت تو ، بلكه به خاطر شخصيتي كه من در هنگام با تو بودن پيدا مي كنم.
هيچ كس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه چنين ارزشي دارد باعث اشك ريختن تو نمي شود.
اگر كسي تو را آن طور كه مي خواهي دوست ندارد ، به اين معني نيست كه تو را با تمام وجودش دوست ندارد.
دوست واقعي كسي است كه دستهاي تو را بگيرد ولي قلب تو را لمس كند .
بدترين شكل دلتنگي براي كسي آن است كه در كنار او باشي و بداني كه هرگز به او نخواهي رسيد .
هرگز لبخند را ترك نكن ‚ حتي وقتي ناراحتي چون هر كس امكان دارد عاشق لبخند تو شود.
تو ممكن است در تمام دنيا فقط يك نفر باشي ، ولي براي بعضي افراد تمام دنيا هستي.
هرگز وقتت را با كسي كه حاضر نيست وقتش را با تو بگذراند ، نگذران .
شايد خدا خواسته است كه ابتدا بسياري افراد نامناسب را بشناسي و سپس شخص مناسب را ، به اين ترتيب. وقتي او را يافتي بهتر مي تواني شكرگزار باشي.
به چيزي كه گذشت غم مخور ، به آن چه پس از آن آمد لبخند بزن .
هميشه افرادي هستند كه تو را مي آزارند ، با اين حال همواره به ديگران اعتماد كن و فقط مواظب باش كه به كسي كه تو را آزرده ، دوباره اعتماد نكني.
خود را به فرد بهتري تبديل كن و مطمئن باش كه خود را مي شناسي قبل از آنكه شخص ديگري را بشناسي و انتظار داشته باشي او تو را بشناسد .
زياده از حد خود را تحت فشار نگذار ، بهترين چيزها در زماني اتفاق مي افتد كه انتظارش را نداري

2 نوشته شده در  سه شنبه 1384/04/28ساعت 15:15  توسط میلاد | 

به اونايي كه براتون ارزش دارن

 بهترين دوست اون دوستيه كه بتوني باهاش روي يك سكو ساكت بشيني و چيزي نگي و وقتي ازش دور ميشي حس كني بهترين گفتگوي عمرت رو داشتي
 ما واقعا تا چيزي رو از دست نديم قدرش رو نمي دونيم ولي در عين حال تا وقتي كه چيزي رو دوباره به دست نياريم نمي دونيم چي رو از دست داديم
 اينكه تمام عشقت رو به كسي بدي تضميني بر اين نيست كه او هم همين كار رو بكنه پس انتظار عشق متقابل نداشته باش ، فقط منتظر باش تا اينكه عشق آروم تو قلبش رشد كنه و اگه اين طور نشد خوشحال باش كه توي دل تو رشد كرده
 در عرض يك دقيقه ميشه يك نفر رو خرد كرد در يك ساعت ميشه يكي رو دوست داشت و در يك روز ميشه عاشق شد ، ئلي يك عمر طول مي كشه تا كسي رو فراموش كرد
 دنبال نگاهها نرو چون مي تونن گولت بزنن، دنبال دارايي ترو چون كم كم افول مي كنه ، دنبال كسي باش كه باعث بشه لبخند بزني چون فقط با يك لبخند ميشه يه روز تيره رو روشن كرد ، كسي رو پيدا كن كه تو رو شاد كنه
دقايقي تو زندگي هستن كه دلت براي كسي اونقدر تنگ ميشه كه مي خواي اونو از رويات بكشي بيرون و توي دنياي واقعي بغلش كني
 رويايي رو ببين كه مي خواي ، جايي برو كه دوست داري ، چيزي باش كه مي خواي باشي ، چون فقط يك جون داري و يك شانس براي اينكه هر چي دوست داري انجام بدي
 آرزو مي كنم به اندازه ي كافي شادي داشته باشي تا خوش باشي ، به اندازه كافي بكوشي تا قوي باشي
 به اندازه كافي اندوه داشته باشي تا يك انسان باقي بموني و به اندازه كافي اميد تا خوشحال بموني
 هميشه خودتو جاي ديگران بذار اگر حس مي كني چيزي ناراحتت مي كنه احتمالا ديگران رو هم آزار مي ده
 شادترين افراد لزوما بهترين چيزها رو ندارن ، اونا فقط از اونچه تو راهشون هست بهترين استفاده رو مي برن
 شادي براي اونايي كه گريه مي كنن و يا صدمه مي بينن زنده است ، براي اونايي كه دنبالش مي گردن و اونايي كه امتحانش كردن ، چون فقط اينها هستن كه اهمين ديگران رو تو زندگيشون مي فهمن
 عشق با يك لبخند شروع ميشه با يك بوسه رشد مي كنه و با اشك تمو جوري زندگي كني وقتي رفتي تنها تو بخندي و بقيه گريه كنن

2 نوشته شده در  دوشنبه 1384/04/13ساعت 17:52  توسط میلاد | 

روزي روزگاري پسرك فقيري زندگي مي كرد كه براي گذران زندگي و تامين مخارج تحصيلش دستفروشي مي كرد.از اين خانه به آن خانه مي رفت تا شايد بتواند پولي بدست آورد.روزي متوجه شد كه تنها يك سكه 10 سنتي برايش باقيمانده است و اين درحالي بود كه شديداً احساس گرسنگي مي كرد.تصميم گرفت از خانه اي مقداري غذا تقاضا كند. بطور اتفاقي درب خانه اي را زد.دختر جوان و زيبائي در را باز كرد.پسرك با ديدن چهره زيباي دختر دستپاچه شد و بجاي غذا ، فقط يك ليوان آب درخواست كرد.
  دختر كه متوجه گرسنگي شديد پسرك شده بود بجاي آب برايش يك ليوان بزرگ شير آورد.پسر با تمانينه و آهستگي شير را سر كشيد و گفت : «چقدر بايد به شما بپردازم؟ » .دختر پاسخ داد: « چيزي نبايد بپردازي.مادر به ما آموخته كه نيكي ما به ازائي ندارد.» پسرك گفت: « پس من از صميم قلب از شما سپاسگذاري مي كنم»
سالها بعد دختر جوان به شدت بيمار شد.پزشكان محلي از درمان بيماري او اظهار عجز نمودند و او را براي ادامه معالجات به شهر فرستادند تا در بيمارستاني مجهز ، متخصصين نسبت به درمان او اقدام كنند.
دكتر هوارد كلي ، جهت بررسي وضعيت بيمار و ارائه مشاوره فراخوانده شد.هنگاميكه متوجه شد بيمارش از چه شهري به آنجا آمده برق عجيبي در چشمانش درخشيد.بلافاصله بلند شد و بسرعت بطرف اطاق بيمار حركت كرد.لباس پزشكي اش را بر تن كرد و براي ديدن مريضش وارد اطاق شد.در اولين نگاه اورا شناخت.
سپس به اطاق مشاوره باز گشت تا هر چه زود تر براي نجات جان بيمارش اقدام كند.از آن روز به بعد زن را مورد توجهات خاص خود قرار داد و سر انجام پس از يك تلاش طولاني عليه بيماري ، پيروزي ازآن دكتر كلي گرديد.
آخرين روز بستري شدن زن در بيمارستان بود.به درخواست دكتر هزينه درمان زن جهت تائيد نزد او برده شد.گوشه صورتحساب چيزي نوشت.آنرا درون پاكتي گذاشت و براي زن ارسال نمود.
زن از باز كردن پاكت و ديدن مبلغ صورتحساب واهمه داشت.مطمئن بود كه بايد تمام عمر را بدهكار باشد.سرانجام تصميم گرفت و پاكت را باز كرد.چيزي توجه اش را جلب كرد.چند كلمه اي روي قبض نوشته شده بود.آهسته انرا خواند:
«بهاي اين صورتحساب قبلاً با يك ليوان شير پرداخت شده است»

2 نوشته شده در  جمعه 1384/04/10ساعت 16:51  توسط میلاد | 

عشق چيست ؟
عشق دانش است . دانش و فرهنگ است توامان و آن كس كه از اين دو بي بهره است تواناي عشق ورزيدن ندارد عشق دلپذير ترين جهان بيني آدمي است آن جهان بيني نجيب و جليل كه از آغاز تاريخ انسان تا كنون جانهاي شيفته بسياري براي بر پاداشتن جهاني شايسته و بايسته ي آن كوشيدند و جان باختند براي :
روزي كه كمترين سرود بوسه است
و هر انسان
براي هر انسان
 برادريست
روزي كه ديگر درهاي خانه شان را نمي بندند
قفل افسانه اي است و قلب براي زندگي بس است

عشق فروتن است عشق فروتني است از ياد نبريم كه درسرتاسر زندگي خود هرگاه به انسان والايي شايسته ي عشق برخورده ايم نخستين خصلت برجسته اي كه در او يافته ايم فروتني او بوده است و هر قدر درجه ي دانش و فرهنگ وي بالاتر به همان نسبت فروتني او نيز افزونتر است
پس عشق را با اين نخستين خصلت بزرگ و خجسته مي توان بازشناخت عشق نيكي است عشق همه ي نيكي هاي جهان را در خود جمع دارد و به همين سبب نيرومند است به سبب همين نيرومندي است كه مهربان و ايثارگر است و به عكس دمي به اين سنگين دلان و ستمكارگان افسار گسيخته ي سرتا سر جهان بنگريد كه سنگين دلي و ستمكارگي آنان به رغم نيرومندي ظاهريشان حاصل ضعف و پلشتي آنهاست

2 نوشته شده در  چهارشنبه 1384/03/25ساعت 17:10  توسط میلاد | 

سلام واقعا ببخشید آخه یه سری امتحانام شروع شده بود

حالا هم که تموم شده در خدمتتونم

نوشته زیر بر گرفته ار سایت بیکران هستش که دیدم زیباس گفتم

اینجا هم کپی کنم .

 

سلام به كسي كه تنهام گذاشت و رفت ( نوشته نازنين)


وقتي اومدي تو زندگيم همه با من مخالفت كردن كه آخه اين كيه
مي گفتن اون هيچي نداره كه تورو خوشبخت كنه
اما اونها نمي دونستن كه تو منو دوست داري و من تورو
خدا مي دونه با حرفهاشون چقدر عذابم مي دادن
با سركوفت هاشون كه يك روز پشيمون مي شي زجرم مي دادن
اما هم تو منو مي خواستي هم من تورو
يه روز بهت گفتم من همه چيزمو از دست دادم كه تورو داشته باشم
تو هم بهم گفتي مطمئن باش هيچوقت پشيمون نمي شي
تا اينكه يه روز بهم گفتي مي خواي بري سفر
گفتم نرو
گفتي ميرم اما يه روز بر مي گردم و همه اين
در به دري ها و رنج ها تو جبران مي كنم
و تو رفتي ...
وقتي رفتي مي دونستم كه اين سفرهيچ راه برگشتي نداره
اما به خودم مي گفتم نه اون حتما بر مي گرده
وقتي رفتي همه به من مي گفتن : اون كه رفته ديگه هيچوقت نمياد
من مي گفتم اون حتما مياد به من قول داده كه مياد
اما تو رفتي ديگه هيچوقت هم بر نگشتي
نمي دونم يه دفعه چي شد؟
يادمه اون اوايل كه رفته بودي
هر روز بهم زنگ مي زدي و مي گفتي دوست دارم
مي گفتي دارم از دوريت ديوونه مي شم
مرتب برام نامه مي دادي
مي گفتي زندگي بدون وجود تو خيلي سخته
ولي كم كم همه چيز عوض شد
نه تلفني نه نامه اي
يعني راست بود كه مي گفتن
از دل برود هر آنكه از ديده رود
اگه راسته پس چرا ميگن
سفر كردم كه از يادم بري ديدم نميشه
آخه عشق يه عاشق با نديدن كم نميشه
من كدومو باور كنم؟؟؟
وقتي برام خبر عروسيتو آوردن
نمي دونستم بايد چي كار كنم
تو بازيم داده بودي
راسته كه ميگن عشق يه قماره
منم تو بازي قمار عشق تو باختم
بازي عشق تورو جانانه باختم
مثل يك بازنده خوب مردانه باختم
اگه يه روز اين نامه رو خوندي
دوست دارم به اين سوال من جواب بدي
فقط تو دل خودت جواب بده
من چي برات كم گذاشته بودم؟
تو با من بد كردي
اما من نميتونم نفرينت كنم
چون عاشق هيچوقت طاقت ديدن ناراحتي معشوقش رو نداره
اما تو چه ميفهمي عشق يعني چي...

راستی واقعا معنای عشق یعنی چی؟ 

2 نوشته شده در  شنبه 1384/03/07ساعت 3:11  توسط میلاد | 

هر زني زيباست

نظر شما راجع به چشم چی ؟ من که میگم چیز عجیبی چشمها هرگز دروغ نمیگن

پسركي از مادرش پرسيد : مادر چرا گريه مي كني؟

مادر فرزندش را در آغوش گرفت و گفت : نمي دانم عزيزم ، نمي دانم

پسرك نزد پدرش رفت و گفت : بابا ، چرا مامان هميشه گريه مي كند؟ او چه مي خواهد؟

پدرش تنها دليلي كه به ذهنش مي رسيد ، اين بود : همه ي زنها گريه مي كنند ، بي هيچ دليلي

پسرك متعجب شد ولي هنوز از اينكه زنها خيلي راحت به گريه مي افتند، متعجب بود

يكبار در خواب ديد كه دارد با خدا صحبت مي كند ، از خدا پرسيد: خدايا چرا زنها اين همه گريه مي كنند؟

خدا جواب داد : من زن را به شكل ويژه اي آفريده ام . به شانه هاي او قدرتي داده ام تا بتواند سنگيني زمين را تحمل كند

به بدنش قدرتي داده ام تا بتواند درد زايمان را تحمل كند ، به دستانش قدرتي داده ام كه

حتي اگر تمام كسانش دست از كار بكشند ، او به كار ادامه دهد

به او احساسي داده ام تا با تمام وجود به فرزندانش عشق بورزد ، حتي اگر او را هزاران بار اذيت كنند

به او قلبي داده ام تا همسرش را دوست بدارد ، از خطاهاي او بگذرد و همواره در كنار او باشد و به او اشكي داده ام

تا هرهنگام كه خواست ، فرو بريزد . اين اشك را منحصرا براي او خلق كرده ام تا هرگاه نياز داشت

بتواند از آن استفاده كند

زيبايي يك زن در لباسش ، مو ها ، يا اندامش نيست . زيبايي زن را بايد در چشمانش جست و جو كرد

زيرا تنها راه ورود به قلبش آْنجاست

بر گرفته از وبلاگ

 

 cheshm

2 نوشته شده در  پنجشنبه 1384/01/18ساعت 1:28  توسط میلاد | 

غزل براي درخت

تو قامت بلند تمنايي اي درخت
 همواره خفته است در آغوشت آسمان
 بالايي اي درخت
 دستت پر از ستاره و چشمت پر از بهار
زيبايي اي درخت
وقتي كه بادها
در برگهاي درهم تو لانه مي كنند
 وقتي كه بادها
 گيسوي سبزفام تو را شانه مي كنند
 غوغايي اي درخت
وقتي كه چنگ وحشي باران گشوده است
در بزم سرد او
 خنياگر غمين خوش آوايي اي درخت
در زير پاي تو
اينجا شب است و شب زدگاني كه چشمشان
صبحي نديده است
تو روز را كجا
خورشيد را كجا
در دشت ديده غرق تماشايي اي درخت
چون با هزار رشته تو با جان خاكيان
پيوند مي كني
پروا مكن ز رعد
 پروا مكن ز برق كه بر جايي اي درخت
سر بركش اي رميده كه همچون اميد ما
 با مايي اي يگانه و تنها يي اي درخت

2 نوشته شده در  چهارشنبه 1384/01/17ساعت 1:36  توسط میلاد | 

اي جدايي تو بهترين بهانه ي گريستن !!! بي تو من به اوج حسرتي ناگفتني رسيده ام ..!!

اگر نمي توانم هميشه از آن تو باشم

بگذار كمي از آن تو باشم

اگر نمي توانم گاهي از آن تو باشم

بگذار هر وقت كه تو خواستي از آن تو باشم

اگر نمي توانم دوست خوب و پاك تو باشم

بگذار دوست پست و كثيف تو باشم

بالاخره بگذار چيزي از زندگي تو باشم...

2 نوشته شده در  جمعه 1384/01/12ساعت 16:14  توسط میلاد | 

با سلام با اینکه خیلی دیره اما باید گفت!!!!

سال جدید ۱۳۸۴ رو به همه شما دوستان تبریک میگم و امیدوارم همیشه در تمام مراحل زندگی پیروز و سربلند باشید

 

با عرض پوزش برای تاخیر در آپدیت کردن وب لاگ یه مطلب خیلی قشنگ از وب لاگ یکی از دوستان خوندم که دیدم اگر اینجا بذارم خالی از لطف نیست

 

دوست دارم شمع باشم تا كه خود تنها بسوزم بر سر بالينت امشب از غم فردا بسوزم

دوست دارم هاله باشم تا ببوسم روي ماهت يا شوم پروانه از شوق تو بي پروا بسوزم

دوست دارم سايه باشم تا در آغوشم بخوابي چشم دوزم بر جمالت زان رخ گيرا بسوزم

دوست دارم ماه باشم تا سحر بيدار باشم تا چو مشعل بر سر راهت در اين صحرا بسوزم

دوست دارم لاله باشم بر سر راهت نشينم پا نهي تا بر سرم ز شوق سر تا پا بسوزم

دوست دارم خال باشم بر رخ مهر آفرينت از لبت آتش بگيرم تا جهاني را بسوزم

دوست دارم ژاله باشم من خاك پايت افتم تا چو گل شاداب باشي و من از گرما بسوزم

دوست دارم خادمت باشم دربانيت را دل نهم در بوته عشقت شبها يكجا بسوزم

دوست دارم كام عطشان تو را سيراب سازم گرچه خود از تشنه كامي بر لب دريا بسوزم

دوست دارم اشك ريزم تا مگر از اشك چشمم تو شوي سيراب و من خود جان آن لبها بسوزم

دوست دارم دستم افتد شايد شايد از دستم بگيري لحظه اي پيشم نشيني تا سپند آسا بسوزم

 

بر گرفته از وب لاگ

 

خوش باشید ...

2 نوشته شده در  جمعه 1384/01/12ساعت 15:53  توسط میلاد | 

سلام فقط امدم بگم که آهنگ وب رو عوض کردم  کمی صبر کنید تا لود بشه راستی بگید موزیکش چطوره؟

2 نوشته شده در  شنبه 1383/12/15ساعت 2:11  توسط میلاد | 

اگر دوست داريد شيرين ترين و تلخ ترين لحظه زندگيتون رو  برام بنويسيد ممنون

2 نوشته شده در  سه شنبه 1383/12/11ساعت 15:1  توسط میلاد | 

سلام سعي ميكنم كه هر روز بتونم اين وب رو آپديت كنم خلاصه امروز نديدمش دلم براش تنگ شده مثل ديوونه ها انگار يه چيزي گم كرده ام اي خدا پس كي ميتونم ببينمش؟ دلم براش شده يه ريزه تو كه مهربوني تو كه اسمت دواي درد هر دل شكسته اي هستش دلم تنگ و شكستس تو رو به بزرگيت قسم ميدم يه بارم كه شده دلم و بد تر از اين نشكن ميخوام كسي كه دوستش دارم رو ببينم تا بهش بگم عشق من به او عشقي از روي هوس و بيخودي نيست بلكه عشقم به اون يه عشق خاكستري هستش كه هر كسي اين عشق نصيبش نميشه پس كمكم كن با نهايت وجود دوستت دارم اي خالق همهي مخلوقات

چه زيباست به خاطر تو زيستن

و براي تو ماندن

و به پاي تو مردن

و به پاي تو سوختن ...

و چه تلخ و غم انگيز است دور از تو

بدون خوشبختي زيستن

و براي تو گريستن

و به عشق و دنياي تو رسيدن !

بدون تو و دور از دستهاي مهربان تو

و بدون تو و دور از تو

دور از قلب پر احساس تو زندگي

چه تلخ و نا شكيباست

مرگ گواراتر از اين زندگي هاست

2 نوشته شده در  سه شنبه 1383/12/11ساعت 14:40  توسط میلاد | 

بسيارند خوبي هايي را که روزي قصد انجامشان را داري

 

و نيز منتظر هستي تا روز مناسب فرا رسد

 

اما تنها فرصتي که يقيناّ از آن توست

 

همين لحظه است

 

همين لحظه بايد

 

ترنم تحسين و همدردي را بر زبان جاري سازي

 

همين لحظه است که بايد

 

سخاوت پيشه کني

 

از لغزش دوستي سهل انگار در گذري

 

و در برابر ديگران قدري بيش ايثار کني

 

امروز روي است که بايد شريفترين اندوخته هاي

 

قلب و روحت را ابراز داري

 

تا دست کم آني را که دير زماني است به تا خير انداخته اي بانجام رساني

 

و موهبت هاي خداد خود را براي ارتقا ء برخي همراهان کم نصيب

 

بکار گيري

 

امروز

 

قادري که حياتت را پر شکوه و در خور بنا نهي

 

اين لحظه از آن توست

 

تا

 

بدانگونه که مي خواهي معمار آن باشي

2 نوشته شده در  چهارشنبه 1383/11/21ساعت 15:11  توسط میلاد | 

يكي بود يكي نبود

 

زير گنبد كبود

 

توي تنهايي شب

 

يه گلي به نام ناز

 

كه بودش همه نياز

 

به خداي خود مي گفت

 

در دل يه دنيا راز

 

خدايا دلمو نگا

 

كه گرفته بد جوري

 

لحظه هاي تلخ من

مي گذرن همين جوري

 

روزا رو اه مي كشم

 

شبامم همش غمه

 

خدايا جواب مي خوام

 

كمكم كن ايندفه

 

گاهي بارون چشاش

 

ميون نوشته هاش

 

مي چكيد دوون دوون

 

مثه يه جوي روون

 

گيسواش رنگ طلا

 

واسه اون سياها

 

كرده بود چراغوني

 

جشن گرم ناله ها

 

تو نگاش طعم عسل

 

لباشم پر از غزل

 

مي دونست تنها شده

 

از هميشه تا ازل

 

حس نرمي تنش

 

با تمام ماتمش

 

يخ ميزد يواش يواش

 

خالي از داغ صداش

 

نازنين تر از يه خواب

 

توي آغوش سراب

 

شبنم خاطره هاش

 

موج مي شد ا ز توي آب

 

 

 

 

نازي باز ادامه داد

 

شعر ميگفت گريه ميكرد

 

خدا جون يادت مياد

 

تو به من گفتي يه بار

 

خنده ها تو قدر بدون

 

يا بارون بشو ببار ؟

 

حالا من يه عالمه

 

ابرمو پر ا صدا

 

دوست دارم گريه كنم

 

با يه آواز / يه دعا

 

قصه ساده شدن

 

ساغرانه دل شدن

 

نوبت مهربوني

 

رنگ آسمون شدن

 

خدا جون يادم بيار

 

كه چطور دريا بودم

 

حالا بغض تو قلبمه

 

چي شدش خطا شدم؟

 

 

 

 

پس چنين شنيد:

 

ترانه حركتت را با ملودي مهر در هم آميز.آيا خود تو باني اين همه تلخي نيستي؟

 

خوب بينديش آيا عمل ديگران تو را آزرده حال ساخته و يا بينش شخصي تو؟

 

تسكين زحمت تعبيري نيك از رفتا ر ديگرا ن است.

 

آن دم كه خويش را برتر دانستي و شخصيت والاي خود را حس كردي

 

نه تنها سلوك ناشايست ديگران را امري جز نا بخردي خواهي دانست

 

بلكه بر اريكه آرامش تكيه خواهي زد و چه لذتي شيرين تر از داشتن ذهني صاف و زلال.

 

آه كشيدن روزهايت را به كلامي زيبا همچون سپاس از پروردگارت بدل ساز.

 

بجاي توصيف شب به گستردگي غم عمق تاريكي را مثال رازي دان كه خوشبختي و عظمت آفتاب را برايت به ارمغان خواهد آورد.

 

پاسخ پريشاني دلت در خوت است و بس . كه همانا هدف

 

خلقت نيز چنين بوده است

 

پس از امشب نتامل كن و در ياب كه چگونه است تحقق روياهاي آسماني .و در پگاه هنگام /

 

 

خواهي ديد كه شيوه و مسير كسب تمامي آنها را در اختيار داري .

 

 

پس افسوس خواهي خورد كه چرا پيش تر به باور حقيقي خويشتن دست نيافته اي .

 

شبانگاه پيش از آنكه به خواب روي پنج مرتب اين عبارت را بر زبان آور :

 

 

 

خدايا ! ياريم ده تا نهايت بهره را از قوه تفكري كه به من عطا فرمودي ببرم و به غايت مطلوب .رسم

 

و صبح دو با خود بخوان :

 

امروز هديه ايست الهي كه به من رسيده پس تولدي ديگر و جشني ديگر .

 

 

امروز را نقطه آغاز حركت بدان و كهنگي دلت را با نگاه به آسمان و درك توانايي خويش محو

 

 

گردان

 

با بر تن كردن جامه اي آراسته و با رايحه اي خوش به بيرون قدم گذار

 

خواهي ديد كه طبيعت هم خويش را براي تو آرا ييده و با لبخندي سرخ

 

چشماني هوس انگيز و عطري مست كننده به ديدارت مي آيد . و چه سهل است بوسه از لبان هستي

2 نوشته شده در  چهارشنبه 1383/11/21ساعت 13:30  توسط میلاد | 

قايقي شكسته ام!!! به ياد آور مرا… در ميان صخره هاي غم تنهايي … در ميان سكوت مرغابيان…… تن فرسوده ام در انتظار توست!!! بادبان هاي اين قايق شكسته را به حركت در آور… ياد كن از من!!!!!! بادبان هايم تنها اميدم براي زندگيست…

 

 

بر گرفته از وب لاگ به سراغ من اگر مي آييد، پشت هيچستانم...

2 نوشته شده در  دوشنبه 1383/11/19ساعت 1:47  توسط میلاد | 

سلام اومدم اما با دلی شکسته نمی دونم چطوری میشه یه دلی رو که از همه چیز بریده از همه خسته شده و یه همزبون

خوب نداره رو بدست اورد آخه چیکار کنم برات دلناز عزیزم تو یه طرف ایرانی من یه جای دیگه می دونم چی میگی تنهایی خیلی بده اما تنهایی تو یه غم شده بچه ها کمکم کنید تا بتونم یه دل شکسته که از همه بریده رو بدست بیارم به قول خودش من یه مرده متحرکم اما اینجوری نیست اون نمیدونه کلی دوست داره آخه چی بگم دل پاک و لطیفش مثل اسم نازنینش نازه اما خودش نمیدونه قدر خودت رو بدون چون همه آرزو دارن مثل تو باشن

دلناز عزیزم قدر خودت رو بون خیلی ها حسرت تو رو دارن

2 نوشته شده در  دوشنبه 1383/11/19ساعت 1:22  توسط میلاد | 

تو دلت شکستنی مثل صداست!

نو وجودت چیزی غیر آدمهاست!

 تو باید گل میشدی تو باغ نور!

تو زیادی واسه این چشمهای شور!!!!!!

2 نوشته شده در  دوشنبه 1383/10/28ساعت 1:42  توسط میلاد | 

 

 

تو این شب گریه میتونی پناه حق حق ام باشی

تو ای همزاد هم خونه پناه آخرم باشی.

 

2 نوشته شده در  دوشنبه 1383/10/28ساعت 1:17  توسط میلاد | 

سلام خوشحالم که امروز باز هستم و می تونم بنویسم راستی موزیک وب رو عوض کردم البته آهنگش برای وب لاگ دوست خوبم آقا مهدي بود كه فعلا قرض كردم لطفا بابت آهنگ نظر بديد كه خوبه يا نه؟

 

 

 

عشق مثل يه آدم مي مونه مي دوني چرا؟

بدنيا مياد ، وقت زائيده شدنش خيلي كوچيك و نا چيزه ، دوره خردساليش فقط پي شيطنت ، دوره نونهاليش به دنبال يه چيزي هستش كه خوش هم نمي دونه چيه ، دوره جوانيش تازه يه چيزايي داره ياد ميگيره ، دوره ميان ساليش يواش يواش هدفش رو پيدا داره مي كنه، تو سن پيري ديگه مي دونه هدفش چيه و بهتره كه دست از اين بازي برداره پس در نهايت ميميره و مثل روزي كه طلوع ميكنه مثل همان روز نيز غروب مي كنه 

2 نوشته شده در  جمعه 1383/10/25ساعت 12:13  توسط میلاد | 

اي كاش رهگذري بودم كه فقط تو را يك بار ميديدم .....

اي كاش نابينا بودم و تورا هرگز نمي ديدم ....

اي كاش قلبي در اين سينه استخواني وجود نداشت كه عشق تو را در خود جاي دهد .....

تو قلب من را شكستي اما احساس مي كنم بيشتر از پيش دوستت دارم ....

زيرا هر تكه شكسته قلبم تو را جداگانه دوست دارد ....

كاش مي ديدم چيست ؟؟؟؟ آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاريست

2 نوشته شده در  سه شنبه 1383/10/22ساعت 15:54  توسط میلاد | 

صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو

 RSS 

نوشته های پیشین

شهریور 1386
تیر 1385
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
خرداد 1384
فروردین 1384
اسفند 1383
بهمن 1383
دی 1383

پیوندها >

< هواداران رئال> < فراموشم کن> < عاشق خاموش > < چشمي كنار پنجره انتظار > < هليا دختر خورشيد > < باربي > <تيريپ لاو> <به سراغ من اگر مي آييد، پشت هيچستانم.> <تنها تر از تنها> <غوغاي عشق در دفتر عشق> <عشق هرگز نمیمیرد.> <عشق حقیقی راهش از هوس جداست.> <چارق.> <شبهاي مهتابي.>